تبليغاتX
سریر

دوستان خوب و صادق همیشه در ذهن ها می مانند وهمچنان دلمان برایشان تنگ می شود . یادش بخیر ...

سال 73درشیراز  دبیرستان نمونه درس می دادم که دانش آموزی داشتم بسیار آرام و درس خوان و دوست داشتنی . پس از مدتی فهمیدم که آیین او زرتشتی است . اما در آن دبیرستان همه شیعه و مسلمان بودند . اما او به آیین ما خیلی احترام می گذاشت .مثلا در موقع صبحگاه حتی با همه دعای فرج می خواند ؛ خلاصه چند کتاب از او به امانت گرفتم و خواندم ، مطالب تماماً فرهنگ و آداب ایران باستان بود و  من بیشتر علاقه مند شدم  بیش از ده یا پانزده کتاب از ایران باستان را مطالعه کردم . آیین گذشتگان و پیشینیان بسیار برایم خواندنی بود و روز به روز خواندنی تر می شد . تا این که حتی برای خریدن یکی از کتابهای ابوالقاسمی نمایشگاه کتاب را زیر و رو می کردم . این دانش آموز و دوست عزیزم من رو با دنیای گذشتگانمان آشنا کرد . و علاقمند به خواندن رشته فرهنگ زبان و ادبیات ایران باستان شدم . وقتی که به هر یک از اعیاد ایرانیان باستان می رسیم این دوست عزیز را یاد می کنم هر جا هست خدایش بسلامت باد . ایرانیان باستان همواره زندگیشان با جشن و شادی عجین بوده است . هر روزرا با نامی یاد می کرده اند و هر ایام را نمادی از خلقت اهورمزدا به گونه ای که خودشان می دانسته اند بزرگ می داشتند . در این میان جشن سپندارمذگان را می توان نام برد.

جشن سپندارمذگان  هم از آیین ایرانیان باستان بوده است که هر ساله حدود بیست قرن پیش از میلاد مسیح بر گزار می شده است . روز سپندارمذ گان یا اسفندارمذگان جشن زمین و بزرگداشت عشق است که در ایران باستان زنان را بر تخت نشانده و به آنها هدیه تقدیم می کرده اند ..  که در فرهنگ اروپاییان به جشن والنتاین معروف است . والنتاین یا (والنتیوس ) نام کشیشی است که در زمان کلودیوس دوم می زیسته است . کلودیوس معتقد بود که سربازان مجرد مرد جنگ هستند و آنها سپرهای بهتری برای لشکر بحساب  می آیند بنابر این با ازدواج آنها مخالف بود . در این میان والنتیوس کشیش مخفیانه سربازان رومی را به عقد دختران مورد علاقه شان در می آورد . پس از مدتی کلودیوس این فرمانروای رومی ؛ والنتیوس را به زندان می افکند و او در زندان دلباخته دختر زندانبان می شود و پس از مدتی به جرم عقد کردن سربازان اعدام می شود . این روزرا به نام او روز عشاق نامیده اند .

امروز در پاریس هم تمام پوستر ها ، ویترین بوتیک ها و فروشگاهای بزرگ نمادی از این عید به چشم می خورد. بعضی از فروشگاهها برای خرید کادو آقایان در صف های طویل ایستاده بودند و عده ای از رهگذر ها هم با دسته گل های زیبا شتابان در حرکت ، مبادا تا رسیدن به مقصد این گلها پژمرده شوند !

+ نوشته شده توسط لیلا مهندس در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 |

دخترم شیدا و دوستانش

نوفل لوشاتو !

این کلمه یاد آور امام خمینی قدس (ره)، انقلاب ، روزهای آغازین انقلاب اسلامی،شور و حال مردم ایران است . به محض شنیدن این کلمه تمامی حال و احوال روزهای انقلاب برای همه یکجا تداعی می شود . آن روزها یادش بخیر ...

روز یکشنبه مصادف با ۱۴ بهمن ماه  ۱۳۸۶ جمعی از ایرانیان به نوفل لوشاتو رفتیم . این برنامه به تدارک  سفارت جمهوری اسلامی ایران برگزار شد  و استقبال کنندگان هم زیاد بودند ؛حدود ۷ اتوبوس از جلو در سفارت ایران در پاریس به نوفل لوشاتو رفتیم .  در این برنامه سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران نیز حضور داشتند و سخنرانی ایراد فرمودند و یاد و خاطره امام راحل را گرامی داشتند . دبستانی ها هم سرود انقلاب اسلامی خواندند . آن روز هوا آفتابی و بسیار عالی بود . درخت سیب که عکسی از امام زیر این درخت به جای مانده است را آذین کرده بودند . همه و همه مایل بودند که جایی که امام به درخت تکیه زده بود را بنشینند و عکسی را به صفحه خاطرات قطورشان بیفزایند. آن در ورودی سبز رنگ همه و همه جا پای امام بود . راستی چه احساس خوبی بود . یادش بخیر جای شما سبز .

+ نوشته شده توسط لیلا مهندس در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 |

با تشکر از دوستان که همواره یاد آوری می کنند که یادداشت جدید بفرستیم . گاهی اوقات به مواردی برخورد می کنیم که ساعتها ذهن ما را به خود مشغول می کند و دوست داریم که یا برای دوستی بگوییم یا بنویسیم تا این ذهن از این بار نجات یابد این هم ذهن امروز که به این موضوع درگیر شد . ..

تا کنون برای شما پیش آمده که در مطب دکتر  ساعتها منتظر ویزیت شدن باشید ؟

در فاصله ای که منتظر می مانید تعداد زیادی بیمار هم مثل شما از این انتظار رنج می برند . گاهی اوقات شما از قبل یعنی 6 یا 4 یا 2  ماه قبل و یا چند هفته و یا چند روز قبل وقت گرفته اید برای ساعتی مشخص ؛ اما شما حدود 1 ساعت منتظر ویزیت آقای دکتر هستید که ناگهان صدای پایی می شنوید که به اتاق انتظار که مملو از مریض است نزدیک می شود .خانم منشی هم با هزار ناز و ادا در حال صحبت کردن با تلفن و گاهی گوشی همراه هستند و به هیچ وجه پاسخگوی بیماران نمی باشند . گاهی هم ملچ و ملچ آدامس می جود و یا با آرامش کامل در حال خواندن مجله ویا ناخن هایش را ورانداز می کند تا شاید از فرم و حالت اصلی خودش دور مانده باشد و .... بعد که این جناب وارد شدند ناگهان خانم منشی بلند می شود و پس از عرض سلام اطلاعاتی ردو بدل میشود و تازه پس از یکی دوساعت انتظار ویزیت بیماران آغاز می شود ...........

 

اغلب ما این چنین موقعیت هایی را تجربه کردیم . اما در مطب دکترهای پاریس اغلب از این تشریفات خبری نیست .هنگام تماس  برای تعیین وقت ویزیت خود دکتر با بیمار صحبت می کند ؛ درد را می پرسد , اگر ضروری باشد نهایت سعیش را می کند که در اولین فرصت بیمار را ویزیت کند؛ شما ره تلفن را از شما می خواهد ؛اگر دیر مراجعه کردی خودش تماس می گیرد و علت را جویا می شود . وقتی به مطب وارد می شوید خبری از آن منشی های پر ادا نیست ؛ با سالنی پر از مریض هم روبرو نخواهید شد ، اگر سر وقت بروید هیچ کسی در سالن انتظار نخواهید دید چون مریض قبلی سر ساعت آمده و ویزیت شده و رفته ؛ و این ساعتی که شما مراچعه کرده اید فقط و فقط به شما اختصاص دارد و جالب تر آن که هیچ منشی و دستیاری در کنار پزشک نیست و همین که شما از اتاق پزشک خارج می شوید زنگ بصدا در می آید و مریض بعدی وارد می شود . راستی این نظم و انظباط را پزشکان به مردم آموخته اند یا مردم همه با هم به این نظم احترام می گذارند ؟ در چه دروه ای از زندگی مردم این دیارارزش  وقت را برایشان معنی  کرده اند ؟شاید از همان دوران ابتدایی و یا نه چند سال بعدتر ؟ چه کسانی در تعریف  ارزش وقت نقش بیشتری داشتند ؟جامعه یا خانواده ؟  آنها به زمان احترام می گذارند یا به خودشان ؟

انظباط فردی در مردمان این دیار زیاد به چشم می خورد . آنها همیشه خود را مجبور به انجام دادن کاری در زمان معین می کنند . خواه مایل به انجام آن باشند خواه نباشند . مثلاً همسایه ما نوه کوچکی دارد که صبح روز شنبه ها که روز تعطیل می باشد اورا به  گردش می برد . حالا اگر هوا سرد باشد یا حتی نم نمی باران هم ببارد این برنامه حذف نمی شود حتی ساعتش هم به تعویق نمی افتد , فقط با تجهیزات بیشتری کودک را به پارک خواهند برد . یک مثال دیگر ؛ کارگر های شرکت توتال دو ماه یک بار شیشه های این برج عظیم را از بالا به پایین با تجهیزات کامل می شویند و براق می کنند ؛ گاهی همین روز باران می بارد اما  کار آنها تعطیل نمی شود چون از قبل قرار بر این بوده که در همین ساعت و همین روز این کار عملی شود پس با دقت بیشتر و بهتر انجام می دهند . آنها همواره به دنبال روش هایی هستند که بتوانند فرایند انجام هر کاری را ساده تر کنند و از تعداد مراحل انجام کار بکاهند تا بتوانند کارها را با صرف وقت و هزینه کمتری به انجام برسانند .

+ نوشته شده توسط لیلا مهندس در چهارشنبه دهم بهمن 1386 |